گروه کوهنوردی اماوند


برنامه های این هفته

صعود به قله پلوار    سرپرست اقای دامغانی 09138417544

تلاش برای صعود به بام ایران

فرستادن به ایمیل چاپ

 

"به نام همیشه همراه"

گزارش صعود زمستانی جبهه شمالی دماوند

سرپرست : آقای محسن دامغانی

" جسارت اجرایی کردن ایده هایتان را داشته باشید ، جهان پر است از ترسوهای خوش فکر"

دماوند

بام ایران ، این نگین درخشان سرزمینم یکی از 10 قله زیبای جهان ، بلندترین قله خاورمیانه و دوازدهمین قله بلند جهان از نظر ارتفاع نسبی.

قله ای که به جرأت می توان گفت که هر ایرانی آرزوی صعودش را بارها و بارها در ذهن خود پرورانده است امیدوارم هرکس که آرزوی صعود بر این مخروط زیبای پهنه وسیع کشور را در سر خود دارد به وصالش برسد .

و اما گزارش برنامه :

در ابتدای فصل زمستان که برنامه صعود زمستانی دماوند را در تقویم سه ماه زمستان باشگاه گنجاندیم در انتظار شرایط مناسبی برای حرکت بودیم با توجه به بعد مسافت از کرمان به تهران وناندل  می بایست همه شرایط را در نظر بگیریم که بتوانیم صعود موفقی را پشت سر بگذاریم.متأسفانه به دلیل وضعیت بسیار ضعیف بارش برف تا اواسط بهمن شرایط مناسبی فراهم نگشت بعد از آنکه بارش ها آغاز شد چندین مرتبه در پی اجرایی کردن برنامه بودیم که به دلیل شدت وزش باد ، بارش ها و ناپایداری جوی برنامه کنسل شد تا اینکه در آخرین روزهای سال 96 با توجه به پایداری نسبی جوی در پی انجام برنامه برآمدیم و در تاریخ 28 اسفند ماه ساعت 21 تیم سه نفره مابا یک خودروی شخصی کرمان را به مقصد تهران ترک کردیم ساعت 8 صبح وارد تهران شدیم و مورد استقبال 2 نفر از همنوردان و دوستان عزیز تهرانی قرار گرفتیم. ساعاتی با ایشان بودیم و سپس حرکت به سمت جاده هراز و روستای ناندل، بعد از امام زاده هاشم دیدار عروس زیبای ایران انرژی فوق العاده ای به وجودمان تزریق کرد. کوه مملو از برف بود و زیباتر و دلفریب تر از همیشه.

بعد از آن از پلور تا گزنگ ترافیک جاده هراز کلافه کننده بود به طوری که عبور از فاصله 30 کیلومتری حدود 3 ساعت طول کشید . پس از آن جاده پرپیچ و خم و خطرناک ناندل و بعد از ساعتی ورود به روستای زیبای ناندل و اقامت در منزل گرم و صمیمی آقای صالحی مرد دلسوز و مهربان آن دیار.

29 اسفند است و لحظاتی دیگر به سال تحویل باقی نمانده است به سرعت در پی تدارک سفره هفت سین هستیم با اندک وسایلی که داشتیم سفره ای کوچک و دوست داشتنی آماده کردیم ودرانتظار لحظه تحویل سال و حلول سال 97 منتظر می مانیم.سال تحویل متفاوت و زیبایی را در کنار هم سپری می کنیم و آرزوی سالی سرشار از عشق و محبت و سلامتی برای خانواده هایمان و تمام مردم سرزمینمان آرزو می کنیم.شبی متفاوت از تمام برنامه های قبلی مان بود به هر تقدیر پس از جمع آوری کوله ها مهیای خواب شبانه می شویم.ساعت5:30 صبح اول فروردین سوار بر وانت آقای صالحی به سمت سنگ بزرگ حرکت می کنیم در میانه راه به دلیل حجم برف از وانت پیاده شدیم و با کوله های بسیار سنگین به سمت جانپناه یک شمالی به حرکت در می آییم. سرعت حرکتمان خوب و مناسب است .پیش بینی مان این است که 5 ساعت دیگر در جانپناه باشیم. هوا بسیار دلنشین و آرام است اشعه آفتاب عالمتاب وجودمان را چنان گرم می کند که پس از لحظاتی حرکت مجبور به کم کردن لباس می شویم. ساعت 9.30 صبحانه ای صرف کرده و ادامه مسیر می دهیم . آرام آرام ارتفاع می گیریم قصدمان این است که پس از رسیدن به جانپناه یک و استراحتی کوتاه مستقیم به جانپناه دوم برویم.ساعت 13 وارد جانپناه یک می شویم همدلی و هماهنگی تیم ما و آشنایی کامل با افکار یکدیگر یکی از نقاط قوت تیم ماست.

هوا آرام است ولی کم کم نسیم ملایمی شروع به وزیدن می کند استراحت کوتاهی می کنیم و آماده حرکت به سمت جانپناه دوم می شویم که ناگهان در عرض چند دقیقه کوهستان روی دیگر خود را به ما نشان داد باد با شدت هرچه تمام تر شروع به وزیدن گرفت گویی فقط صبر کرده بود که ما به جانپناه برسیم و بعد تمام زور و قدرت خود را یکجا نشان ما دهد به طوری که به راحتی تعادلمان را به هم میزدو اجازه کوچکترین حرکتی را به ما نمی داد . لحظاتی صبر می کنیم که شاید وضعیت بهتر شود و لی زهی خیال باطل....نه تنها شرایط بهتر نمی شود بلکه لحظه به لحظه بر شدت باد افزوده می شود به جرأت می توان گفت سرعت بالای 70 کیلومتر را تجربه می کردیم. باد با تمام قدرت برف هارا همچون شلاق به صورتمان می کوبید، به داخل جانپناه برمی گردیم و در انتظار آرامش کوهستان .

با گذر زمان و نزدیک شدن غروب خورشید زمان صعود به ارتفاعات بالاتر را ازدست می دهیم کم کم غروب زیبای دماوند از راه فرا می رسدو بسیار زیبا و با نمایی خیره کننده که چشم هر بیننده ای را مسحور می کند .شدت باد آنچنان زیاد شده که جرأت خروج از جانپناه را هم نداریم با مشورتی که با دوستان انجام شد تغییر ی در برنامه می دهیم تصمیم می گیریم در صورت آرامش کوه و پنجره هوای مناسب ساعت 3 صبح از همین نقطه مستقیم به سمت قله حرکت کنیم شام سبکی را صرف می کنیم کوله ها را آماده می کنیم و در انتظار هوای مناسب لحظه شماری می کنیم با توجه به اینکه مرتباً در چند روز گذشته اخبار هواشناسی را مرور کرده بودیم و شرایط نسبتاً پایدار جوی کوه را می دانستیم این وضعیت برایمان عجیب و غافلگیر کننده بود. در هر صورت می دانم که این کوهستان است که برایمان تصمیم می گیردو ما فقط باید صبوری کنیم و در انتظار آرامش کوه. با تاریک شدن هوا و شدت باد سرد زمستانی هوا به شدت سرد می شود دمای هوا به حدود منفی 20 تا 25 درجه زیر صفر می رسدبه هر ترتیب به درون کیسه خواب می خزیم و امیدوار به لحظات پیش رو می مانیم. ساعت 3 نیمه شب همچنان باد با تمام قدرت بر در و دیوار جانپناه می کوبد و ما مجبور به توقف مجدد می شویم. در انتظار طلوع خورشید صبوری به خرج می دهیم که شاید اوضاع آرام شود با طلوع زیبای خورشید از جانپناه خارج می شویم شدت باد آرام تر شده ولی نه آنگونه که بشود به بالادست حرکت کرد و به جانپناه دوم و بام برفی دماوند می نگرم شدت باد با توجه به برفهایی که در هوا به رقص درآمده بودند نشانگر و گویای همه چیز بود. نا امید نمی شوم ولی منطق و سال ها تجربه کوهنوردی به من آموخته سلامتی خود و همراهانمان از همه چیز مهمتر است . صبحانه ای درجمع دوستانه صرف می کنیم و افکار خود را به سمت قله سوق می دهیم تا ساعت 11 صبر میکنیم حدود 24 ساعت در این نقطه زمین گیر شده ایم بدون اینکه حتی یک متر بتوانیم گامی به جلو برداریم با توجه به شرایط ناپایداری که موجود است تصمیم به بازگشت می گیریم به قله نگاه می کنم با کلی حرف و آرزو در دل و بغضی فرو خورده و قطراتی اشک که بر گوشه چشمانم جمع شده بود ...

سرپرست برنامه

جبهه شمالی دماوند برای سومین بار به من اجازه صعود نداد قلبم را در آن نقطه می گذارم و به آرامی از کوه فرود می آیم ، نمی دانم چه وقت ، ولی می دانم که روزی برمی گردم و با تمام وجود و احساسم از کوه بالا میروم . هرازچندگاهی به پشت سرم و قله نگاه می کنم می خواستم که کوه را در آغوش خود داشته باشم و به سوی دیگر آن نروم لحظه جداشدن از کوه همانند این بود که از یک قطب آهن ربا به قطب مخالف آن جذب شده ام . سوار بروانت به سمت ناندل می رویم. دوش آبگرم و صرف غذای لذیذ و حرکت به سمت تهران برنامه بعدی ما بود. ساعت 18 وارد تهران شدیم و به سمت اصفهان حرکت کردیم شب را در منزل یکی از دوستان خونگرم و مهربان آن دیار بودیم.روز بعد از دوستان خداحافظی کرده و عازم شهر و دیارم می شوم. ساعت 17 روز سوم فروردین نمای زیبای فرودگاه کرمان نقطه پایانی براین صعود به یاد ماندنی بود.

در پایان گزارش از همنوردانم امین ایرانمنش و عالیه ابراهیمی که با صبر و حوصله در کنارم بودند و همچنین دوست عزیزم مهدی اسکندری که با سخاوتمندی میزبان ما بود کمال تشکر و سپاسگزاری را دارم.

به امید فردایی بهتر برای خانواده بزرگ اماوند.

محسن دامغانی

10/01/1397

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه کردن