گروه کوهنوردی اماوند


برنامه های این هفته

صعود به قله پلوار    سرپرست اقای دامغانی 09138417544

صعود به قله پلوار

فرستادن به ایمیل چاپ

 

صعود به قله چهار هزاری پلوار

تاریخ اجرا : 11 خرداد ماه

سرپرست: اقای پورابراهیمی

 

کوه پلوار موقعیت درشرق شهر کرمان فاصله از شهر ۴۸ کیلومتر که ۳۰ کیلومتر اسفالت واتوبان میباشد ۱۸ کیلومتر جاده خاکی میباشد تا به روستایی بنام دربر  میرسید

سابقه نام گزاری این کوه برمیگرد به زمانهای بسیار دور که اسمی توصیفی از عمل کرد این کوه  در اب و هوا واقلیم این منطقه دارد وتوضیح  این اسم که پل وار میباشد وهمانند دیوار وپلی است بین منطقه کرمان وکویر مرکزی  این رشته کوه به طول تقریبی ۱۵۰ کیلومتر است که از زرند کرمان تا نزدیکی ابارق بم کشیده شده است وجلوگیری میکند از ورود هوای گرم کویر از شرق به منطقه غربی شهر کرمان .

این رشته کوه حاصل شکست گسل میباشد ودر قسمت چین خوردگی جوان زمین وحرکت صفحه کویر وصفحه شهر کرمان در توضیح جزءمیباشد  البته  در بعضی نقاط اتشفشانی نیز بوده است  که نشانه ان وجود اب گرمهای متعدد منطقه وگدازهایی در جاهای مختلف میباشد

پوشش گیاهی غالب از دورمنه ومرزنجوش وتا اندازه کمی زیره در دامنه است

چون این  کوه تقریبا صخره ای است با شیب ۵۵ تا ۷۵ درجه درختچه ای گسترده ندارد

پس از اشنای مختصر  منطقه نحوه اجرا برنامه اینگونه رقم خورد :

پس از اعلام برنامه وثبت نام در روز ۱۱ خرداد ساعت ۴ صبح با یک دستگاه مینی بوس از کتابخانه ملی کرمان  واقع در خیابان خورشید حرکت کردیم وپس از  نیم ساعت متاسفانه مینی بوس یک اشکال کوچک پیدا کرد که پس از رفع یکساعته سرانجام ساعت ۶  به منطقه روستای دربر رسیدیم وبا روشن شدن هوا وسایه گسترده کوه پلوار صعود را بدون اتلاف وقت شروع کردیم چون در صعود یک روزه این قله زمان بسیار اهمیت دارد که اولا مسیر سخت با شیب تند میباشد ودارای دست به سنگهای متعدد که در زمان برگشت اگر به تاریکی برخوریم بسیار مشکل افرین است.

پس از حرکت به سر قدمی اقای احمد گیلانی وسرپرستی اقای  مجید پورابراهیمی وعقب داری آقای گوهرگزی  نیم ساعته به بن چشمه یا بیدستان رسیدیم که در جهت شرق ان دیواره ای به ارتفاع ۸۰۰ متر عظمت پلوار را به رخمان کشید که این کوه واقعا سر سخت  است که در این هنگام یکی از دوبانوی که همراهمان بودند گفت خداوند پلوار کمک کن تا صعود کنیم واین جمله را چندین بار تکمیل کردند تابه این جمله رسیدند پروردگار پلوار پذیرای ما باش امروز برای صعودی موفق.

پس از  اینکه همنوردن در این نقطه  که اخرین نقطه دسترسی به اب است  اب برداشتند شروع به حرکت کردیم درجهت جنوب وپاکوب به سمت تابلو.

این قسمت از صعود یک تپه خاکی با پوشش متراکم بوته دورمنه است شیب ۵۵ درجه حرکت اهسته ای رامیطلبد تا توان همنوردان هدر نرود همراه با حرکت اهسته ما پرندگان نیز اوازی میخواندن و صدای اب در بیدستان وابشار کوچک ان فضای دلنشین ایجاد کرده بود

پس از یکساعت به تابلو که یاد اور چهار کوهنورد مهاجر که در سال ۷۶ پرکشیده بودند در این کوه ، رسیدیم پس از شرف صبحانه ساعت ۸/۱۵حرکت صعود اغاز شد  از این زمان دیواره  وصخرهای که در مقابلمان بود که با علامت گذاری وسنگ چینهای  اذین شده بود وبرای کوهنوردان بسیار مفیداست تا صعود بدون مخاطره ای را تجربه کنند.

پس از چند دست به سنگ به تراورس معروف رسیدیم دوستان پس ازعکاسی  وتوصیه سرپرست حرکت کردیم وقرار شد صعود تاساعت ۱۲ باشد وهرجا بودیم برگردیم  این صحبت سرپرست باعث شد که همنوردان از اتلاف زمان جلو گیری کنند وبا عظم بیشتری صعود کنند وبا کمک به همنوردان ضعیف تر وحمایت کامل تا ساعت ۱۰ به زیر پل صراط برسیم این تیغه که به طول ۷۰۰   متر و

عرض کم بسیار جالب است وحرکت روی ان که در دوطرف دره عمیقی است لذت صعود را دوچندان میکند

البته در زمان باد خطر پرت شدن است که از زیر دیواره باید تراورس کرد

پس از صرف زمان دوساعت وصعود از دوشیب تند به قله رسیدیم البته با اجازه از سرپرست که از ساعت دوازده عبور کرده بودیم.

پس از جشن صعود وعکس قله ساعت ۱/۵فرود اغاز شد. در این کوه فرود بیشتر زمان میگیرد.

دربالای پل صراط نهار مختصری  خوردیم وحرکت راغاز کردیم وبا شناخت مسیر ترجیح دادیم کمتر درگیر سنگ شویم وبا قرار دادن افراد قویتر گروه در کنار دیگران یک اطمینان خاطر برای هم ایجاد کنیم ونهایتا به کمک پروردگار پلوار ساعت ۶/۵به بیدستان رسیدم وپس از صرف هنداونه ای که یکی از دوستان اورده بود به سمت مینی بوس حرکت کردیم.

احمد گیلانی

 

گزارش دوم: دلنوشته ای از خانم فاطمه سلطانی

به نام پروردگار پلوار با صلابت

 

سه سال پیش.. اوایلی بود که وارد حرفه کوهنوردی شده بودم و خیلی تازه وارد و تازه کار بودم برای برنامه پلوار بدون هیچ پیش زمینه ای نام نویسی کردم و رفتم... نمیدونستم کجا دارم میرم و پلوار چیه و چجوریه. فقط میخواستم برم کوه

با اینکه تازه وارد بودم و شناختی از سنگ و دست به سنگ و .. نداشتم تا میانه های راه رو رفتم و بین راه بهم دو بار گفتن که اگه نمیتونی بیایی نیا!

این انرژی منفی... به شدت انرژی و شور و هیجانمو گرفت و همونجا موندم تا تیم بره و برگرده

 

این خاطره بد و حسرت پلوار باهام همیشه مونده بود.... همیشهههه

تا اینکه تو برنامه دیدم که قراره پلوار اجرا بشه...

 

تمام بدنم یخ کرد... ترس این همه سال دوباره برام زنده شد.. با سرپرست برنامه مشورت کردم و برام عجیب بود که اینقدررررر پلوار رو برام ساده و قشنگگگگ توصیف کرد و بهم امید و انرژی دادن که حتما میتونم صعودش کنم...

تصمیم خودمو گرفتم و باید به این ترسم غلبه میکردم...

نام نویسی کردم. تا روز جمعه مدام کابوس میدیدم. ترس عجیبی داشتم

تا اینکه دیروز  با ی تیم عازم پلوار شدیم. ماشین تو راه ی مقدار اذیت کرد... تو دلم میگفتم شاید صلاح نیست. شاید نشه. بهتر که نشه...

ولی نه... ساعت 7 ایتدای مسیر بودیم و برنامه استارت خورد

اول مسیر.. پاکوب و خوب بود. رفتیم تا ابتدای مسیر که قرار بود دست به سنگهای معروف پلوار شروع میشد و یک تابلوی معروف اونجا بود.

و بالاخره شروع شد و هممون رو درگیر کرد

اولش خواهش کردم که انصراف بدم و دیگه ادامه ندم اما با انرژی که بهم دادن دوستان همنورد و سرپریت برنامه شروع کردم و به دل ترس هام رفتم... همه حمایت میکردن.. مگه تموم شدنی بودن... مداااام از ی چالش که رد میشدیم سریعااااا چالش بعدی جلومون ظاهر میشد و یکی از یکی ترسناکتر و وحشتناکتر که منو به این نتیجه میرسوند که استباه کردم و کااااش نمیومدم... ولی دیگه شروعی بود که تا اخر باید میرفتمممم...

حدود سه ساعت درگیر سنگ بودیم و بالاخره رسیدیم به پل صراط که از اسمشم میترسیدم. اون رو هم رفتیم و رسیدیم به ی جایی که دیگه سنگ نبود... خدای من.باورم نمیشد از چ مسیرهایی عبور کرده بودم و به اینجا رسیده بودم.

بعد از اون تا قله فقط شیب بود و شیب... رفتیم و رفتیم و تا اینکه خلاصه رسیدیم به اونچه که میخواستیم برسیم. بله... قله پلوار

صعود قله خیلی برام لذت بخش بود اماااا ترس از برگشتن این همه دست به سنگ نذاشت اونجور که باید شادمان بشم...

دلهره برگشت عذابم میداد... تماما تصویرسازی منفی بود که از پلوار تو ذهنم مونده بود...

بعد از شادمانی و سپاسگزاری از خدای پلوار بر فراز قله... عازم بازگشت شدیم.

به همت دوستانی که حمایت کردن و سرقدم که بسیاااار کمکم کردن به طرز عجیبی همه دست به سنگ ها رو به راحتی اومدم پایین... همش منتظر اون صحنه های وحشتناکی بودم که اومده بودم ازشون بالا... اماااا همه رو اومدم پایین بدون اینکه متوجه بشم اینا همون جاهای خطرناک صعود بودن...

خدای من... وقتی از توی مسیر تابلویی رو دیدم که ابتدای دست به سنگها بود واقعااااا تعجب کردم... باورم نمیشد که همه رو اومدم پایین...

لذت صعود پلوار رو وقتی چشیدم که کنار تابلو بودم و دیگه مطمین شده بودم که رسیدم پایین... اونجا بود که فریااااد زدم و خدا رو سپاسگزاری کردم برای صعود این قله...

پلوارررر کوه کوه ها بود برای من

کوهی پر جذبه

مقتدر

با عظمت

قدرررر

با شکوووووه

و صعودش برای من فوق العادهههه لذت بخششششش بود...

خدا رو سپاسگزارم بابت صعودش

فاطمه سلطانی

 

تصاویری از برنامه:

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه کردن